على محمدى خراسانى

521

شرح مكاسب (فارسى)

است ، پس بيع فضولى هم مجوّز اكل نيست يعنى تأثيرى ندارد و فائده‌اى بر آن مترتب نيست و هذا معنى البطلان . بيان دوّم : مفهوم وصف آيه است : كلمهء تجارت در آيه تحديد و تقييد شده به لفظ عن تراض و معناى جمله اينست : تجارتى كه اين صفت دارد از تراضى طرفين سرچشمه گرفته و از اين كانال تجاوز و عبور كرده است مجوّز اكل و تصرّف در اموال يكديگر است مفهوم وصف كلام آنست كه : پس تجارتى كه عن تراض نيست بلكه لا عن تراض است مجوّز اكل نيست ، و اين مفهوم بيع فضولى را نيز دربر مىگيرد ، زيرا او هم تجارت لا عن تراض مىباشد ، و مجوّز اكل نيست و معناى بطلان هم همين است . و اگر خواستى بگو : بيع فضولى در مستثناى آيه [ تجارة عن تراض ] داخل نيست زيرا تجارت سرچشمه گرفته از تراضى نيست ، پس در مستثنى منه داخل است و اكل مال به باطل است و مشمول حكم لا تأكلوا است . : قوله : و فيه : مرحوم شيخ از هردو بيان جواب مىدهند : امّا از مفهوم حصر : سابقا در مسئلهء اختيار و اكراه به مناسبت گفته آمد كه استثناء اگر بخواهد مفيد حصر باشد به صورت مانعة الخلّو بايد يكى از دو ويژگى را دارا باشد . 1 - يا استثناء متّصل باشد . 2 - و يا منقطع مفرّغ باشد و در ما نحن فيه هيچكدام نيست يعنى استثناء مذكور در آيه اوّلا منقطع است و ثانيا غير مفرّغ است : امّا انقطاع : مستثنى منه اكل مال به باطل است و مستثنى تجارت عن تراض است و پرواضح است كه تجارت كذائى موضوعا و تخصّصا از اكل مال به باطل خارج است نه اينكه موضوعا داخل باشد ولى حكما اخراج بشود و چنين اكل مالى